بررسی مفهوم «انسان اقتصادی» به عنوان مبنای انسان‌شناختی مکتب تربیتی نولیبرالیسم – بخش نخست

خبرگزاری فارس :

 

به گزارش خبرگزاری فارس،‌ این مقاله در هفت بخش تنظیم شده است. متنی که می‌خوانید بخش اول مقاله حمداله محمدی و دیگران با عنوان «تعلیم و تربیت و کارآفرین رقابتی: تاملی بر تحول مفهوم «انسان اقتصادی» از مکتب تربیتی لیبرالیسم کلاسیک تا نولیبرالیسم» است که مفهوم «انسان اقتصادی» را به عنوان مبنای انسان‌شناختی مکتب تربیتی نولیبرالیسم، مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد:

اصلاحات بازارمحور نولیبرالیسم در سال­های اخیر در بسیاری از کشورهای جهان؛ از جمله در کشور ما به عنوان بخشی از ضرورت عصر حاضر چنان در سطح نظر و عمل رسوخ کرده که برخی اوقات فضای نقد و دگراندیشی را محدود کرده است(Mirzamohammadi & Mohammadi, 2017). برخی معتقدند اصلاحات بازارمحور بیش‌تر از اینکه شامل بعد تجربی باشد، سیاسی، ایدئولوژیک و اخلاقی است(Barnett, 2011؛ Broucker, et al. 2015 Ball 2003; Furedi 2011; Strathern 2000 ;).  جیسون رید معتقد است نولیبرالیسم بیشتر از اینکه یک نظریة سیاسی باشد، فهمی نوین از ماهیت و وجود اجتماعی انسان است. این فهم نوین باعث ایجاد تحول در مفهوم انسان اقتصادی می‌شود(Read, 2009). لذا بررسی این اصلاحات بیشتر از اینکه نیاز به تحقیقات تجربی داشته باشد، نیازمند تحقیق فلسفی و تحلیل گفتمانی است. لذا پژوهش حاضر که در 7 قسمت مجزا تقدیم می‌شود، بر آن است از طریق تحلیل گفتمانی و پژوهش فلسفی، به بررسی مبانی انسان­شناختی نولیبرالیسم بپردازد. 

اصلاحات بازارمحور نولیبرالیسم در سال­های اخیر در بسیاری از کشورهای جهان رسوخ کرده برخی معتقدند اصلاحات بازارمحور بیش‌تر از اینکه شامل بعد تجربی باشد، سیاسی، ایدئولوژیک و اخلاقی است

 

 

انسان‌شناسی لیبرالیسم از آغاز همواره بر مفهومی از انسان متکی بوده است که از آن به «انسان اقتصادی» تعبیر می­شود(Peters, 2009؛ Olssen et al, 2004 ؛ Rapper, 2015). این مفهوم در آرای متفکران لیبرالیسم از «آدام اسمیت» گرفته تا «جان استوارت میل» و لیبرالیسم متاخر همواره به صورت ضمنی مورد دفاع قرارگرفته و متفکران مکتب اقتصادی نئوکلاسیک همانند جونز، مارشال، والراس و پارتو به صورت واضح­تر به این مفهوم پرداخته و ابعاد مختلف آن را مورد بررسی قرار داده­اند. مفهوم انسان اقتصادی مورد حمایت متفکران نولیبرالیسم اعم از هایک، فریدمن و جیمز بوکانن نیز قرار گرفته است. جیمز بوکانن انسان را به عنوان بیشینه‌­ساز منافع خود می­‌داند و این مفهوم از انسان را مبنای نظریة «انتخاب عمومی» خود می­‌داند(Buchanan, 1984). تربیت «سرمایة انسانی» مورد حمایت بسیاری از متفکران نولیبرالیسم است و هدف آن پرورش انسان اقتصادی به عنوان «کارآفرین رقابتی» است(Davies & Bansel, 2007).

برخی پژوهشگران معتقدند گرچه لیبرالیسم کلاسیک و نولیبرالیسم هر دو مدافع انسان اقتصادی هستند، ولی بین این دو تلقی از این مفهوم، تفاوت­هایی وجود دارد(Donzelot, 2009;Peters and Olssen, 2005; Read, 2009؛ Foucault, 2015).  چرخش در مبانی انسان‌شناختی از لیبرالیسم به نولیبرالیسم موجب ایجاد تفاوت­های عمده در مبانی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی بین این دو گرایش فکری شده است (Cotoi, 2011). درک این تغییر برای فهم مبانی انسان­شناختی نولیبرالیسم و سیاست­های تربیتی آن، ضروری است.

تربیت «سرمایة انسانی» مورد حمایت بسیاری از متفکران نولیبرالیسم است و هدف آن پرورش انسان اقتصادی به عنوان «کارآفرین رقابتی» است

 

 

فوکو خود در مجموعة سخنرانی­هایی که اواخر عمرش در کالج فرانسه انجام داد، به تبارشناسی دولت از یونان تا نولیبرالیسم پرداخت که به نحوی به مبانی انسان‌شناختی آنها نیز ناظر است. این نظریات فوکو مورد استقبال متفکران زیادی در عرصه‌­های مختلف از جمله تعلیم و تربیت قرار گرفت(Olssen et al. 2004; Davis & Bansel, 2007; Rapper, 2015; Ball, 2003; Ball & Olmedo, 2010). السن، کاد و اونیل معتقدند نظریات فوکو ابزار مناسبی برای «تحلیل گفتمان» نولیبرالیسم در تعلیم و تربیت در سطحی عمیق­تر فراهم می­سازد(Olssen et al. 2004). این متفکران در پی آن هستند با بهره‌گیری از روش تبارشناسی و مفاهیم فوکویی مانند «ذهنیت حکومتی» و «زیست قدرت»، به تحلیل گفتمان نولیبرالیسم در تعلیم و تربیت بپردازند و به نظر می­رسد به دلیل فهم عمیق­تر از روابط قدرت و ارتباط آن با دانش، بتواند در فهم مبانی انسان­شناختی نولیبرالیسم ما را یاری رساند.

نظریات فوکو ابزار مناسبی برای «تحلیل گفتمان» نولیبرالیسم در تعلیم و تربیت در سطحی عمیق­تر فراهم می­سازد این متفکران با بهره‌گیری از روش تبارشناسی و مفاهیم فوکویی مانند «ذهنیت حکومتی» و «زیست قدرت»، به تحلیل گفتمان نولیبرالیسم در تعلیم و تربیت بپردازند

 

 

فوکو برای تبارشناسی دولت نولیبرالیسم به بررسی مکتب فکری اردولیبرالیسم  (لیبرالیسم آلمان غربی بعد از جنگ دوم جهانی) و مکتب شیکاگو می­‌پردازد(Foucault, 2015). پژوهش حاضر نیز بر آن است برای تحلیل مبانی انسان­شناسی تعلیم­ و تربیت نولیبرالیسم، به بررسی مفهوم «انسان اقتصادی» بپردازد و در کنار نظریات متفکران اردولیبرالیسم و دیگر متفکران همانند «جی­اس ­بکر» به بررسی افکار فلسفی «فردریک هایک» و لیبرالیسم محافظه‌­کار بپردازد، چون به نظر می‌­رسد هایک مبنای فلسفی چرخش از مفهوم انسان اقتصادی لیبرالیسم به نولیبرالیسم به شمار می­رود و گرچه پژوهش­های زیادی در باب بررسی انسان اقتصادی(Read, 2009؛ Rapper, 2015) و مطالعة نظریات فلسفی هایک(Ghaninejad, 2002؛Farrant, 2011 ؛ َAnger, 2007 ؛ Fleetwood, 1995) به عمل آمده، ولی این پژوهش­ها به بررسی نحوة چرخش از مبانی انسان‌شناختی لیبرالیسم به نولیبرالیسم در تفکر فلسفی او توجهی نداشته‌­اند. از این رو در این پژوهش پس از بررسی مفاهیم فوکویی مثل ذهنیت ­حکومتی، مفهوم «انسان اقتصادی» به عنوان مبنای مکتب تربیتی نولیبرالیسم، در تاریخ لیبرالیسم تا نولیبرالیسم مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ادامه دارد …

این مقاله در پژوهش نامه مبانی تعلیم و تربیت، پاییز و زمستان 1397، سال 8، شماره 2 منتشر شده است.

از شما صاحبنظر گرامی در حوزه تعلیم و تربیت هم دعوت می کنیم، از نویسندگان، ممیزان و اعضای هیئت تحریریه پنجره تربیت باشید. برای ارسال مطالب و عضویت در هیئت تحریریه، از طریق ایمیل [email protected] مکاتبه فرمائید.


بررسی مفهوم «انسان اقتصادی» به عنوان مبنای انسان‌شناختی مکتب تربیتی نولیبرالیسم – بخش نخست